پیام های آموزشی

دریاها نماد فروتنی هستند ،

در نهان خود ، کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ،

 ولی هیچ گاه ، آن را به رخ ما نمی کشند .
 حکیم ارد بزرگ
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:56  توسط فاطمه   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:50  توسط فاطمه   | 

مبارک باشد آمدن  ماهی که

اولین روزش باقری،

سومینش نقوی،

دهمینش تقوی،

سیزدهمینش علوی،

نیمه اش زینبی و بیست وهفتمش محمدی است.

امام باقرفرمودند:  

اگرمومنی را دوست داریدآمدن ماه رجب رابه او مژده دهید.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:48  توسط فاطمه   | 

هیچکس خودش انتخاب نکرده که با چه قیافه ای تو چه خانواده ای

و توچه شرایطی بدنیا بیاد

 حواسمون باشه هیچکس رو بخاطر

 هیچ چیزش تحقیر یا مسخره نکنیم

 در باره دیگران قضاوت نکنی

 همان اندازه که یه مدیر و مهندس و دکتر احترام می گذاریم

 دقیقا به همون اندازه به یه کارگر یه رفتگر و

حتی یه مستخدم هم احترام بگذاریم

و خودمون رو  از هیچکس سرتر نبینیم

خاکی باش .

پابرهنه راه برو…

با دست غذا بخور.

رو زمین خاکی بشین

 ما وجودمون از گل ساخته شده..

صورت زیبا یک روز پیر.

پوست خوب یک روز چروک.

اندام خوب یک روز خمیده

 موی زیبا یک روز سفید خواهد شد

 تنهاقلب زیباست که زیبا خواهد ماند

و خداوند نیز همین قلب زیبا را می بیند..

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:45  توسط فاطمه   | 

از حسین رضا زاده پرسیده بودن

 بالاترین وزنه چندکیلو هستش که

 یه نفر بزنه بهش بگن پهلوان؟

آقای رضازاده درجواب گفتن

 بالاترین وزنه یه پتوی 400یا500گرمی هستش

 که صبح باید بلند کنیم تا نماز صبح یا نماز شب

 رو بخونیم

هرکی بتونه اون وزنه رو بلند کنه بهش میگن

 پهلوان...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:42  توسط فاطمه   | 

طبقات جهنم چگونه است؟
بنا بر روایات رسیده از ائمه اطهار (ع) جهنم دارای هفت طبقه می باشد که هر یک از طبقات آن برای گروهی خاص تدارک دیده شده است و هر یک از این طبقات دارای ویژگی های مختص به خود نیز می باشد.

به گزارش روضه نیوز ؛طبقات جهنم چگونه است؟ در این باره از امام باقر (ع) روایت شده است که ایشان فرموده اند: خداوند برای دوزخ هفت طبقه (در) قرار داده است که آن ها عبارتند از:
1- جَحیم: آن بالاترین طبقه می باشد که اهل آن بر روی تخته سنگی می ایستند که از شدت حرارت آن، مغز سرشان به جوش می آید؛ مانند به جوش آمدن دیگ بر روی آتش.
2- لَظی: و آن مملو از شعله های سوزان آتش است که دست و پا و پوست را می کند و در خود ذوب می نماید و در آن کسانی که به فرمان خداوند پشت کرده و یا در پی جمع آوری اموال و ذخیره آن بوده اند جای می گیرند.
3- سقر: آن آتشی است که نه چیزی را باقی می گذارد و نه چیزی را رها می کند و آن آتش پوست تن را به کلی دگرگون می سازد و نوزده تن از فرشتگان عذاب بر آن گمارده شده اند.
4- جطفه: که عبارت باشد از آتش خُرد کننده ای که شعله هایی می افکند که هر یک به بلندی کاخی عظیم می باشد و اهل جهنم به وسیله ی آن عذاب می شدند.
5- هاویه: در آنجا گروهی جای دارند که دست به دعا برمی دارند و می گویند: مالکا؛ به فریادمان برس؛ پس در جواب آن ها ظرف های زرد رنگ آتشین به آن ها می دهند که محتوی آن زردآبه و چرکی است که همچون مِسِ گداخته بر بدنشان جاری می شود.
6- سعیر: و در آن طبقه نیز آتشی گداخته قرار دارد که شامل سیصد سراپرده از آتش است.
7- جهنم: و آن چاهی است در که چون دهان باز کند، آتشی از آن زبانه می کشد که دردآورترین آتش برای اهل آن می باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 19:56  توسط فاطمه   | 

در دو عالم جلال ما زهراست
رمز تغییر حال ما زهراست
عید با فاطمیه می آید
ذکر تحویل سال ما زهراست



در انتظار دعایتان بر این سفره هفت سین نشسته ایم، یا فاطمه زهرا...

...

شاخه ای از گل یاس میهمان سفره هفت سین امسال است تا که یادی از یادگار رسول خدا را زنده کند.

سالی پر از برکت را برای شما آرزومندم.

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 9:45  توسط فاطمه   | 

پروردگارا

مرا بینشی عطا فرما تا تو را بشناسم

و دانش عطا فرما تا خود را بشناسم

مرا صحتی عطا فرما تا از كار لذت ببرم

و ثروتی عطا فرما تا محتاج نباشم

مرا نیرویی عطا فرما تا در نبرد زندگی فائق شوم

و همتی عطا فرما تا گناه نكنیم

مرا صبری عطا فرما تا سختی ها رو تحمل كنم

و طبعی عطا فرما كه با مردم بسازم

مرا بزرگواری عطا فرما كه با دشمنم مدارا كنم

و بینشی عطا فرما تا زیباییهای جهان را ببینم

مرا عشقی عطا فرما تا تو و همه را دوست بدارم

و سعادتی عطا فرما تا خدمتگذار دیگران باشم

مرا ایمانی عطا فرما تا اوامرت را اطاعت كنم

و امیدی عطا فرما تا از ترس و اضطراب بر كنار باشم

مرا عقلی عطا فرما تا از خود نگویم

و معنویتی عطا فرما تا زندگی معنی داشته باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ساعت 8:18  توسط فاطمه   | 

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری  
 
 
سقوط  میکنی از کنار همین  
  
آدم ها رد میشی.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ساعت 13:50  توسط فاطمه   | 

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش،اما حرفش هیچ‌وقت از یادم نمی رود، می گفت:زندگی مثل یک کلاف کامواست، از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم،گره می خورد، می پیچد به هم، گره گره می شود، بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی،زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود، یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، یک گره ی ظریف کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد،محو کرد، یک جوری که معلوم نشود،
یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند،همان کینه های چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید،زندگی به بندی بند است به نام "حرمت "که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است.

سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ساعت 7:59  توسط فاطمه   | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ساعت 7:54  توسط فاطمه   | 

هر شب خودتان را محاکمه کنید که آیا امروز یک کاری کردید که دل کسی شاد بشود ؟
و نفع شخصی نداشته باشد و صرفاً بخاطر دل دیگری بوده باشد؟

آیا یک لبخندی زدید و یا محبتی کردید که دل کسی را گرم کرده یاشید؟
و یا دستی برای کمک دراز کردید که صرفاً بخاطر خدا بوده باشد؟ 

استاد الهی قمشه ای

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ساعت 7:53  توسط فاطمه   | 

مشکل ما در فهم زندگی ست...
لذت بردن را یادمان ندادند!
همیشه در انتظار به پایان رسیدن روز هایی هستیم که بهترین روزهای زندگیمان را تشکیل می دهند... مدرسه...دانشگاه...کار...
حتی در سفر همواره به مقصد می اندیشیم , بدون لذت از مسیر!!
غافل از اینکه زندگی همان لحظاتی بود که می خواستیم بگذرند...
انگار حتما باید آسمان به زمین بیاید یا باید اتفاق خاصی بیفتد یا معجزه ای رخ دهد تا از زندگی لذت ببریم!!!
گاهی آنقدر در روزمرگی غرق می شویم که فراموشمان می شود ساده ترین داشته های ما شاید آرزوی فرد دیگری باشد...
عده ای از امر و نهی پدر کلافه می شوند و بعضی در آرزوی شنیدن صدای پدر...
عده ای از باب میل نبودن غذا به جان مادر غر می زنند و بعضی در حسرت صدا کردن نامش و شنیدن جواب...
همیشه شاکی هستیم انگار!
از گرما می نالیم
از سرما فرار می کنیم
در جمع از شلوغی کلافه می شویم
در خلوت از تنهایی بغض می کنیم
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم
آخر هفته هم بی حوصلگی مان را گردن غروب جمعه می اندازیم!!

هی فــــلانی...
زنــــــدگی شاید همین باشد!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ساعت 7:35  توسط فاطمه   | 

دخترم !


در زندگی به هیچکس اعتماد نکن...!!!
آینه با تمام یک رنگیش

دست چپ و راست را به تو اشتباه نشان می دهد....!!!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳ساعت 19:35  توسط فاطمه   | 

در مـسیــر زنــدگیت " یــافتــه هـایت " را بـــا " بـاخــتــه هــایت "
 
مقـایســـه کن ، اگــر خــدا را یــافتــه ای ،
 
فــرامــوش کن آنـچـــه را بـاختــه ای.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور ۱۳۹۳ساعت 14:41  توسط فاطمه   |